تبلیغات
ღ♥ღ SAHIFEYE NOOR ღ♥ღ - به نام پدر
خداوندا : من خالیِ خالی ام از تو یعنی پُرِ پُر هستم از غیر تو...! خدایا ببخش مرا که سر درگمی من ازسرگرمی به غیر تو بود خدایا دیگران رابا تو آرام می کنم! ولی خودم رابا چه آرام کنم!؟ / زعفرانی

به نام پدر

       (  دلنوشته ای برای پدری که از پشت شیشه های لعنتی  ICU با حسرت نظاره اش میکنم .....)
پدر!
گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.
می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏ هایی را خوردی که مال تو نبودند!
ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏ات بزنم. سایه‏ ات کم مباد ای پدرم!
آن روزها، سایه‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ ایستادی، همه چیز را فرا می‏گرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی نیمکت‏های غروب، لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می‏ریزد.
دلم می‏خواهد به یک‏باره، تمام بغض تو را فریاد کنم. ساعت جیبی‏ات را که نگاه می‏کنی، یادم می‏آید که وقت غنچه‏ها تنگ شده؛ درست مثل دل من برای تو.


بر هم خوردن توازن و صلابت مردانه و پدرانه ات روی اون تخت لعنتی ، با اون دستگاه های لعنتی زجرم میده بابا
نفس های به شماره افتاده ات ، نفسم رو تنگ میکنه بابا
شک نکن تمام وجودم همراه وجودت به کما رفته
منم با تو به کما رفتم

پدر نازنینم نرووووووو
تو را بخدا نروووووووو
بمون برام
نزار حسرت شنیدن یکبار دیگه صدات رو به گور ببرم
چرا چشمت رو روی چشمم بستی بابا
چرا سلامم رو جواب نمیدی
تو که نامهربون نبودی
چرااااااااا

بابایی نرووووووووووو


[ یکشنبه 25 فروردین 1398 ] [ 23:35 ] [ زعفـــــرانی ]