تبلیغات
ღ♥ღ SAHIFEYE NOOR ღ♥ღ

ღ♥ღ SAHIFEYE NOOR ღ♥ღ
ღ♥ღ عرض ادب و ارادت " حضورتان مغتنم " ღ♥ღ  
لینک دوستان
خداوندا : من خالیِ خالی ام از تو یعنی پُرِ پُر هستم از غیر تو...! خدایا ببخش مرا که سر درگمی من ازسرگرمی به غیر تو بود خدایا دیگران رابا تو آرام می کنم! ولی خودم رابا چه آرام کنم!؟ / زعفرانی


جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ



سرگیجه گرفتیم .... حالمان بد شد.... منزوی شدیم .... آدم گریز شدیم ....
 از بس دیدیم این رابطه های بی سروتهِ نامفهوم را
عاشقانه هایش که پیشکش ، بماند برای خودتان
میماند رفاقت های منفعت طلبانه ای که روز به روز رایج تر می شود .
 جنسِ مخالف و موافق و فامیل هم نمی شناسد.
پای نفع که بیاید وسط ، برادر به برادر رحم نمی کند ، چه برسد به رفیق ...
زمانی برای رفیق و رفاقت جانمان را می دادیم ، حالا باید مراقب باشیم جیبمان را نزنند .
زمانی برادر و خواهر بودیم ، حالا باید چهارچشمی ناموسمان را بپاییم .
زمانی درد رفیق ، دردِ ما بود ،
حالا اما درد که وجودمان را فرا می گیرد ، نیست میشوند ، نابود میشوند ،
یک گوشه می نشینند وآنقدر از دور نگاهت می کنند تا بشوی مثل روزِاول
نه اینکه رفیق نباشد ها !
اتفاقا هست .....
زیاد هم هست .....
اما حواستان باشد ، بازار پرشده از رفاقت های بُنجُل و نامرغوب و مدت دار .....
رفیق باید کم باشد
اما تا میتواند « ناب » باشد ....

                                                                        «  علی قاضی نظام  »



جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ




طبقه بندی: شعر و ادبیات،
در سمت توام

دلم باران، دستم باران با

دهانم باران ، چشمم باران

روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم ...
 

هر اذانی که می وزد

پنجره ها باز می شوند

یاد تو کوران می کند ...
 
 
آسمان آبی
هر اسم تو را که صدا می زنم

ماه در دهانم هزار تکه می شود ...
 
کاش من همه بودم

با همه دهان ها تو را صدا می زدم ...

کفش های ماه را به پا کرده ام

دوباره عازم توام ...

تا بوی زلف یار در آبادی من است

هر لب که خنده ای کند از شادی من است

زندگی با توست

زندگی همین حالاست...






طبقه بندی: شعر و ادبیات،
[ سه شنبه 9 شهریور 1395 ] [ 01:17 ] [ لیلی زعفـــــرانی ( سرگروه عربی ملایر ) ]
گاهی دلت بهانه هایی میگیرد
که خودت انگشت به دهان می مانی
گاهی دلتنگی هایی داری که باید فقط فریادشان بزنی
اما .... سکوت میکنی
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات
گاهی دلت نمیخواهد دیروز را به یاد بیاوری
انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که ....
گاهی فقط دلت می خواهد زانوهایت را تنگ در آغوش بگیری
و گوشه ای ، گوشه ترین گوشه ای ....
که میشناسی بنشینی و فقط نگاه کنی
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ میشود
گاهی دلگیری ، شاید از خودت و شاید از ....




طبقه بندی: شعر و ادبیات،

میدانی ...

بعضی ها را هر چقدر بخوانی ... خسته نمیشوی ...

بعضی ها را هر چقدر گوش بدهی ... عادت نمیشوند ...

بعضی ها هر چه تکرار شوند ... باز بکرند و دست نخورده ...

دیده ای ؟

شنیده ای ؟

بعضی ها ... ب  ی  ن  ه  ا  ی  ت  ن  د

درست مثل ؟





طبقه بندی: شعر و ادبیات،
[ پنجشنبه 27 خرداد 1395 ] [ 23:36 ] [ لیلی زعفـــــرانی ( سرگروه عربی ملایر ) ]



عکس عاشقانه ,عکس متحرک عاشقانه ,عکس عاشقانه و متحرک


تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق

چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟

عشق، تن به فراموشی نمی‌سپارد، مگر یک بار برای همیشه.

جام بلور، تنها یک بار می‌شکند. می‌توان شکسته‌اش را، تکه‌هایش را، نگه داشت.

اما شکسته‌های جام ،آن تکه‌های تیز برنده، دیگر جام نیست. احتیاط باید کرد.

همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز......

بهانه‌ها، جای حس عاشقانه را خوب می‌گیرند.

نادر ابراهیمی


Click for larger version





طبقه بندی: شعر و ادبیات،
[ دوشنبه 24 خرداد 1395 ] [ 03:10 ] [ لیلی زعفـــــرانی ( سرگروه عربی ملایر ) ]
بر حسب علاقه ، گاهی دلم میخواد گریزی هم به دنیای ادبیات بزنم

و این یعنی همون بومی سازی عربی با ادبیات پارسی

که هدف اصلی کتاب عربی جدید التالیفه



به تماشا سوگند

و به آغاز كلام

و به پرواز كبوتر از ذهن !

واژه ای در قفس است

حرف هایم، مثل یك تكه چمن روشن بود

من به آنان گفتم

آفتابی لب درگاه شماست

كه اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد





طبقه بندی: شعر و ادبیات،

تـو ای  تراشـه‌ی مهتاب، كـاش برگـردی

به‌چشم این شب بی‌خواب ،كاش برگردی

 

دلم گرفتــه ز حـال و هـوایِ این سامان

به شــهرِ این دل بی‌تاب، كـاش بـرگردی

 

نگاه پنــجره هــا، انتظــار می نوشـند

به بــوی لاله‌ی ســیراب، كاش برگردی

 

كویر خشكم و تلخی  در عمق جان دارم

تو ای حــلاوت شــاداب، كـاش برگردی

 

ببین كه هســتی من، اشک می برَد از جا

برای بســتن ســیلاب، كــاش  برگردی

 

«سها» به دفتر خود، جای یك  غـزل دارد

«برای این غـزل نـاب»  كــاش برگردی





طبقه بندی: شعر و ادبیات،

میدانی ...


بعضی ها را هر چقدر بخوانی ... خسته نمیشوی ...


بعضی ها را هر چقدر گوش بدهی ... عادت نمیشوند ...


بعضی ها هر چه تکرار شوند ... باز بکرند و دست نخورده ...


دیده ای ؟...


شنیده ای ؟...


بعضی ها ... ب ی ن ه ا ی ت ن د


درست مثل ؟





طبقه بندی: شعر و ادبیات،

نجمه زارع :

خود را اگرچــــــه سخت نگه داری از گناه

گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه

هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه

بر دوش تــــــــو نهـــاده شود باری از گناه

گفتم: گنــــــاه کردم اگر عاشقت شدم...

گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه !

سخت است این که دل بکنم از تو، از خودم

از این نفس کشیدن اجبــاری، از گنـــــــــاه

بالا گرفته ام سرِ خود را اگرچه عشق

یک عمر ریخت بــر سرم آواری از گناه

دارند پیله های دلم درد می کشند

باید دوباره زاده شوم عاری از گنـاه







طبقه بندی: شعر و ادبیات،



مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!

مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه بدل شود!

عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست،

پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن.

تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق.

چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟

عشق، تن به فراموشی نمی‌سپارد، مگر یک بار برای همیشه.

جام بلور، تنها یک بار می‌شکند. می‌توان شکسته‌اش را، تکه‌هایش را، نگه داشت.

اما شکسته‌های جام ،آن تکه‌های تیز برنده، دیگر جام نیست. احتیاط باید کرد.

همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز......

بهانه‌ها، جای حس عاشقانه را خوب می‌گیرند.

نادر ابراهیمی






طبقه بندی: شعر و ادبیات،



دل بود و شب از کناره می ریخت
بر زخم دلم شراره می ریخت

از چشم مناره های پُر نور
بر حجم زمین ستاره می ریخت

صد قافله بود و ناز معشوق
وز هر مژه صد نظاره می ریخت

افسرده دلم ز کرده هایش
بیچاره و اشک چاره می ریخت

از داغی داغ بر لبانم
تبخال هزار پاره می ریخت

گفتم به خود از کرانه ی درد
آنجا که زمان شماره می ریخت

ای کاش « سها » به مرده روحم
سودای خدا دوباره می ریخت








طبقه بندی: شعر و ادبیات،




بیا که بوی تو دارند ، برگ شب بوها
بزَک نموده ز تو باغ آلبالوها

نبسته ای درِ خود بر نیازِ هیچ کسی
تو ای پناهِ همه کفتر و پرستوها

تویی که جای تو را ، هیچکس نمی گیرد
چقدر عاشق چشم توأند ، آهوها

اگر چه خویش غریبی و طوس جایت نیست
نسیم لطف تو رفته ست تا فراسوها

دوباره پُر زعسل کن پیاله ی شعرم
خوش است گوش من و نوش نوشِ کندوها

چه خوش که از درت آیم درون ، امام رضا
به سر ، به سینه ، به مژگانِ چشم و زانوها

وقارِ گنبد زرد طلائی ات نازم
خداست ، خیمه زده در حریمِ ابروها

خطاست گر بزنم لب به طعمِ دارویی
که پیشِ نامِ تو پستند ، نوش داروها

«سها» نقاره زدند از فرازِ درگاهش
خوش است حالِ تو با لهجه ی اذان گوها







طبقه بندی: شعر و ادبیات،
[ چهارشنبه 7 خرداد 1393 ] [ 23:55 ] [ لیلی زعفـــــرانی ( سرگروه عربی ملایر ) ]
در سمت توام

دلم باران ، دستم باران

دهانم باران ، چشمم باران

روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم ...
 

هر اذانی که می وزد

پنجره ها باز می شوند

یاد تو کوران می کند ...
 
 
آسمان آبی
هر اسم تو را که صدا می زنم

ماه در دهانم هزار تکه می شود ...
 
کاش من همه بودم

کاش من همه بودم

با همه دهان ها تو را صدا می زدم ...

کفش های ماه را به پا کرده ام

دوباره عازم توام ...

تا بوی زلف یار در آبادی من است

هر لب که خنده ای کند از شادی من است

زندگی با توست

زندگی همین حالاست...

زندگی همین حالاست...




 « آسمان آبی »




طبقه بندی: شعر و ادبیات،
[ سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 ] [ 01:08 ] [ لیلی زعفـــــرانی ( سرگروه عربی ملایر ) ]





قسم به رکن یمانی ، به میم و لا سوگند

 

به ناودان طلا بر خط وَلا سوگند

 

به زندگان عطش ،هاجر و به اسماعیل

 

به مروه تا به صفا ، سعی باصفا سوگند

 

بر آن ستاره أَسود که نقره در گوش است

 

به اشک دیده زمزم، به کربلا سوگند

 

به وُسع توبه آدم، به بخشش عرفات

 

به خون ذبح منیّت بَرِ منا سوگند

 

به روح سنگر وحدت ، مقام ابراهیم

 

به گریه ها، به دعاها، به سجده ها سوگند

 

به آبروی دو رکعت نماز به نزد حَرا

 

به نور آیه إِقرا، به مصطفی سوگند

 

که نیست غیر علی مَحرمِ حریم خدا

 

به کعبه قسم بر خود خدا سوگند







طبقه بندی: شعر و ادبیات،


« آمدی حالا که من » دست بهارم سوخته

دست ابرم ، دست سبزم ، برگ و بارم سوخته

گفته بودی یک دو لب در شور می خوانی مرا

این چه خارج خواندنی ؟ حالا که تارم سوخته

من همان موجم که دریا می سرودم قایق ات

کز سر آوارگی ها ، چشمه سارم سوخته

تو شکسته بسته می نوشی دلِ خیامی ام

کاش می دیدی ، که شعرت ، شهریارم سوخته !

من تو را می خواستم تا سرخِ کاکل بشکفم

وایِ من دیر آمدی ،باغِ انارم سوخته

خسته پایین می چکی ، از خیسِ بازوی دلم

من همان کوهِ ستبرم ، آبشارم سوخته

یک دو لیوان جاری ام در کوچه سارانت هنوز

بس « سهایی » آمدی ، من جویبارم سوخته .







طبقه بندی: شعر و ادبیات،
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

" بسم الله الرحمن الرحیم "

"وَ إِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَیَقُولُونَ

إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِینَ"

سلام
از دیار ابو علی سینا و باباطاهرم ، پیشه ام اتصال میدهد مرا به قلبهایی که هر صبح سلامشان ، سلامت روح و جانم را ارمغان است ...

عرض ادب و ارادت دارم حضور تمامی دوستان ، همکاران ، دانش آموزان و کلیه کاربرانی که با انتخاب این وبلاگ بر حقیر منت نهادند . سابقه آموزشی بنده 24 سال و تدریس دینی و عربی در مقطع دبیرستان (دوره اول) مدارس نمونه دولتی است .
وبلاگ حاضر گامی است هر چند کوچک در جهت اشاعه فرهنگ صحیح استفاده از فضای مجازی و نیز تبادل سریع اطلاعات . در این وبلاگ قصد دارم آنچه را که از شما یاد میگیرم به نمایش بگذارم . موفقیت من حاصل فضل الهی و راهنمایی شما سروران خواهد بود . با افتخار منتظر نظرات سازنده شما هستم .

اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَ و عَجِّـ‗__‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـم


لازم به ذکر است بنده به جز وبلاگ آموزشی جاضر

و نیز وبلاگ غیر فعال با آدرس zaferani52.blogfa.com

هیچ وبلاگ دیگری با هیچ تشابه اسمی ندارم .

ایمیل بنده جهت ارتباط همکاران و دانش آموزان :

zaferani7531@yahoo.com
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

دانلود آهنگ جدید


http://blog.bazarmajazi.com/codha/java/zibasazi.png

document.write('
');

Backgrounds
Random Backgrounds

کد هدایت به بالا

خطاطی نستعلیق آنلاین


کد متحرک سازی عنوان وب